240.شهرکتاب
خاله فرناز برگشته :) دیروز رفتیم شهرکتاب یه دوری زدیم عین این عکس ننداخته ها! 600 تا عکس انداختیم از فینگولوها تو شهرکتاب :)) امیتیس هرجا گیر میاورد مینشست رو زمین! این بار کالسکه شم از تو ماشین نیاوردم چون فایده ای نداره! اونم میشه غوز بالا غوز! چند تا کتاب جزئی هم خریدم ... البته وقت نکردم بچرخم ... همش دنبال فینگیلی بودم:) اینم از کتابهایی که خریدم :) پ.ن : شلوارت تو کمربند صندلیت گیر کرد و پاره شد:( حیففففف 2 بار پوشیده بودیش ! حالا میخوام یه کاری بکنم با کمک خاله هانی بلکم درست شد:) ...







